معرفی فصل سوم سریال «دارک» | پیچیدگی افراطی

سهیل کیانی 694 روز پیش
بازدید 37 بدون دیدگاه

فصل سوم سریال دارک بالاترین امتیاز را از مخاطب‌هایش در آی‌ام‌دی‌بی گرفته است؛ امّا اگر بخواهیم خیلی روراست توصیفش کنیم، باید گفت: «دیگه شورش رو درآوردن». شاید هم بشود این‌گونه به قضیه نگاه کرد که یک فصل پایانی خوب، یک فصل پایانی ساخته نشده است. سازندگان دارک مخاطبانشان را در حد کامپیوترهایی که تمامی احتمالات و گره­‌های داستانی را تا فصل سوم به یاد خواهند داشت فرض کرده بودند، اما باز کردن گره‌­های بیشتر و به میان آوردن دنیایی که باید به اجبار سومین حلقهٔ این داستان باشد، واقعاً از حوصلهٔ مخاطب فراتر می­‌رود و او را پس می‌­زند.

اگر کلیت داستانی دو فصل قبلی را به یاد داشته باشید (البته اگر هم به یاد ندارید جای تعجب نیست)، باید گفت که فصل سوم به کلی یک غافل‌گیری نابجا و بد است. دارک در نهایت می­‌خواهد این ایده را به سرانجام برساند که دنیای داستانی‌اش کارزاری برای نبرد میان آدم و حوا است. یک ارجاع و استفادهٔ هوشمندانه از داستان آفرینش، تنها با این تفاوت که این آدم و حوای دارک، علاوه بر سرچشمهٔ آفرینش، دلیل نابودی­‌اش هم هستند. یعنی آخرالزّمانی که همه چیز را از بین می‌­برد، یک تلاش بیهوده از سوی آدم و حوا است برای پایان دادن به چرخه، بی آنکه بدانند چرخه به همین دلیل است که ادامه پیدا کرده، یعنی نزاعی میان یک شر و یک شر دیگر.

دارک در کارگردانی نه‌تنها در فصل سوم نکتهٔ تازه‌ای ندارد بلکه به دلیل فرسایشی شدن روند روایت، تعدادی از تکنیک‌های رایج در دو فصل قبل کارکردهای پیشین خودش را هم برای مخاطب از دست می‌­دهد. به عنوان مثال بخش­‌های اسلوموشن هر قسمت در فصل سوم برخلاف فصل­‌های قبلی، نه‌تنها روایت را جلو نمی­‌برند، بلکه تنها برای پر کردن دقایق هر قسمت گذاشته شده­‌اند. این بیهودگی و ندادن هیچ گونه اطلاعات جدیدی در طول اسلوموشن‌­ها نمایندهٔ خوبی برای کل فصل محسوب می­‌شود؛ به طوری که فصل آخر را می­‌شد در یک قسمت خلاصه کرد. اشتباهی که سازندگان سریال متوجه آن نبودند، پرداختن به یکی از دنیاهای داستانی در دو فصل و دو دنیای باقی مانده در یک فصل است که سریال را از کیفیت انداخته است.

شاید بتوان بهترین قسمت سریال را تنها قسمت پایانی­‌اش دانست. البته باید در نظر داشت که دارک در فصل سوم در دام گره‌­های پرشماری که باز کرده است، می­‌افتد و برای حل‌وفصل کردنشان به یک داستان عاطفی سانتی‌مانتال رو می­ آورد و دیگر ردی از نظریه­‌های انیشتین یا گربهٔ شرودینگر در آن نمی­‌بینید، اما این پایان را می‌­توان تا حدی پذیرفتنی دانست. در نهایت تنها دنیایی که گذشته‌­اش می‌­توانست تغییر کند و چرخه را به پایان برساند پدیدار می­‌شود؛ پدری که سعی در نجات پسر و عروسش دارد. حالا آدم و حوا بی آنکه بخواهند همدیگر را نابود کنند، جلوی یک اتفاق مرگبار را می­‌گیرند و اگاهانه با پایان دادن به زندگی خودشان و بستن چرخه، داستان را به سرانجام می­‌رسانند. آدم و حوای دارک یک بار و برای همیشه زندگی می‌­بخشند، بی آنکه بخواهند در آخر آن را نابود کنند. قسمت آخر از این رو که تنها سرچشمهٔ همه چیز را معلوم می­‌کند جذاب است، قسمتی که هفت ساعت قبلی خودش را ارزش می­بخشد.

print

نظرات کاربران

  • لطفا از تایپ کردن فینگلیش خودداری کنید. در غیر این صورت نظر شما بررسی نخواهد شد.
  • هدف شما ارسال تبلیغات یا بک لینک نباشد. در غیر این صورت دیدگاه حذف می شود.
  • دیدگاه شما فقط و فقط در رابطه با این موضوع باشد.
  • به دیگران توهین نکنید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.