معرفی فیلم «حمال طلا» (تورج اصلانی، ۱۳۹۷) | ریسک‌پذیری یا نادانی؟

سهیل کیانی 684 روز پیش
بازدید 34 بدون دیدگاه

مرز میان رئالیسم اجتماعی در سینمای ایران با یک فیلم شعاری از تار یک مو هم کمتر شده است. گویی فیلم‌سازها بی آنکه بخواهند ذره‌­ای در داستان‌گویی و چگونگی روایتشان خلاقیت و انرژی مصرف کنند، تنها به یک واکنش صرف اجتماعی روی می‌آورند. حمّال طلا اولین ساختهٔ بلند تورج اصلانی، فیلمبردار باسابقه و شناخته‌شدهٔ دو دههٔ اخیر سینمای ایران است که داستان سقوط دو رفیق طلاکار را نشان می­‌دهد که گویی پیش از تصمیماتشان ذره‌­ای تامّل نمی‌­کنند. حمال طلا در سی‌وهفتیمن جشنوارهٔ فیلم فجر به نمایش درآمد و به تازگی در جشنوارهٔ فیلم دهوک موفق به دریافت جایزهٔ استعداد تازه برای تورج اصلانی شد.

رضا (پیام احمدی‌نیا) که شغلش جابجایی طلا از بازار به کارگاه است، روزی مورد تهاجم چند دزد موتوری قرار می‌­گیرد و به صاحب کارگاه بدهکار می‌­شود. دوستش لویی (لطف‌الله سیفی) که در همان کارگاه کار می‌­کند و از قضا هم‌خانهٔ رضا هم است، درست دو روز قبل از بسته شدن کارگاه پیشنهادی وسوسه‌انگیز به رضا می‌­کند. رضا و لویی چاه کارگاه طلاسازی را به قمیت ۶۰ میلیون تومان در مزایده می‌­خرند. آنها از چاله با کله در چاهی عمیق‌­تر شیرجه می‌­زنند.

حمال طلا علی‌رغم شروع نفس­گیر و جذابش، در ادامه زمینهٔ اجتماعی و بازنمایی خودش را از جامعه به کل فراموش می‌­کند و شخصیت­‌هایش را بیش از پیش به سمت پرتگاهی بی‌بازگشت هل می­‌دهد. ضعف اصلی فیلم، همان مشکل همیشگی سینمای ایران یعنی داستان است. رضا و لویی به ظاهر از آنجایی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند، ریسک می‌­کنند. پول نزول می‌­کنند، فاضلابی را به بهانهٔ به دست آوردن یک الماس گرا‌ن‌قیمت می‌خرند و در آخر به هوای گران شدن طلا، سکه پیش‌خرید می‌­کنند. پیش‌فرض ابتدایی فیلم از همان ابتدا شخصیت‌­هایش را آنچنان نادان در نظر می‌­گیرد که باورپذیری ادامهٔ داستان را مخدوش می‌­کند. چطور ممکن است چاه کارگاهی ۷۰ سال تخلیه نشده باشد؟

حمال طلا در تصویربرداری و شکل کارگردانی بی‌اشکال و تا اندازه­ای چشم‌نواز است، درست همانی که از آدمی مثل تورج اصلانی انتظار می‌­رود. بازی سعید آقاخانی در نقش صاحب کارگاه طلاسازی یکی از ویژگی­‌های به‌یادماندنی فیلم است. اصلانی در بیشتر سکانس‌­ها از دکوپاژی کلاسیک پرهیز کرده است و سعی کرده تا فاصله‌­اش را با شخصیت‌­ها در پلان‌­هایی بدون کات و طولانی حفظ کند. او این گونه سعی داشته است که تجربهٔ نظاره‌گر بودن فیلم‌ساز را به مخاطبانش هم انتقال دهد.

حمال طلا از حیث پرداخت به موقعیت‌­هایی که شخصیت­‌هایش در بازی ارز و دلار گرفتار شده­‌اند بسیار به فیلم پرویز شهبازی یعنی طلا نزدیک است. این را که آدم­‌های این جامعه در گیرودار رسیدن به یک زندگی نرمال چه سختی‌­هایی می‌­کشند، می‌­شود پذیرفت؛ امّا نادانی و ریسک­‌هایی را که به هیچ وجه با زمینهٔ این آدم‌ها هم‌خوان نیست، نه. در هر دو فیلم، شخصیت‌­ها بی آنکه کمی به عاقبت تصمیم­‌هایشان فکر کنند دست به عمل می‌­زنند و در آخر هم محکوم به نابودی هستند. گویی هیچ راه فراری برای آنان نمی‌­شود متصور شد. در حمال طلا تصادف ناگهانی و از دست رفتن هست و نیست رضا و لویی، فیلم را از یک رئالیسم اجتماعی به یک جملهٔ کلیشه‌­ای تقلیل می­‌دهد: بدبخت همیشه بدبخت است. این آدم‌­ها حتی در فرار کردن از قرض و بدهی­‌هایشان هم موفق نمی‌­شوند. این پایان‌بندی اجباری و به‌ظاهر تلخ را در فیلم شهبازی هم می‌­توان دید.

print

نظرات کاربران

  • لطفا از تایپ کردن فینگلیش خودداری کنید. در غیر این صورت نظر شما بررسی نخواهد شد.
  • هدف شما ارسال تبلیغات یا بک لینک نباشد. در غیر این صورت دیدگاه حذف می شود.
  • دیدگاه شما فقط و فقط در رابطه با این موضوع باشد.
  • به دیگران توهین نکنید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.