معرفی فیلم «لاک» (استیون نایت، ۲۰۱۳) | پاش وایسا!

سهیل کیانی 674 روز پیش
بازدید 34 بدون دیدگاه

استیون نایت برای ساختن یکی از بهترین فیلم‌­های سال ۲۰۱۳ تنها به یک بازیگر، یک ماشین ایکس فایو و هشت شب فیلمبرداری احتیاج داشت. البته نباید فراموش کرد که آن بازیگر حتما باید تام هاردی می‌­بود. لاک دومین فیلم فیلمنامه‌­نویس کارکشته و اسکاری انگلیسی استیون نایت، در مقام کارگردان و نویسنده است. لاک توانست با استقبال خوب منتقدان مواجه شود. امتیاز ۹۱ از ۱۰۰ در سایت راتن تومیتوز و ۸۱ از ۱۰۰ در سایت متاکریتیک گواه این موضوع است. لاک علاوه بر حضور در جشنواره فیلم ونیز، توانست جایزهٔ بهترین بازیگر نقش اول را هم برای تام هاردی از انجمن منتقدان لوس‌آنجلس دریافت کند. این فیلم همچنان جایزهٔ بهترین فیلمنامهٔ جشنوارهٔ فیلم‌های مستقل بریتانیا را هم کسب کرده است.

لاک را می‌­توان از بهترین فیلم­های تک بازیگر قرن بیست‌ویکم دانست. موقعیت‌­هایی که در طول داستان رازهایی نهفته را آرام آرام بازگو می‌­کنند و مخاطب علاوه بر شناخت هرچه بیشتر شخصیت، زنجیره‌های علت‌ومعلولی روایت را هم پیدا می‌­کند. مثل فیلم­‌هایی مانند ماه محصول ۲۰۰۹، دفن‌شده محصول ۲۰۱۰ و گناه‌کار محصول  ۲۰۱۸. لاک نیز با چنین موقعیت آشنایی آغاز می‌­شود. ما هیچ بازیگری را در نماهای اولهٔه فیلم، خارج از ماشین نمی‌بینیم. فیلمساز از همان ابتدا به ما می‌­فهماند که همه چیز قرار است در یک ماشین متحرک اتفاق بیفتد. نماهای اولیهٔ فیلم متشکل است از چند لانگ شات خالی از آدم، و چند نمای نزدیک از دستگاه­‌های سیمان و در نهایت پاهای ایوان لاک که کفش­‌هایش را عوض می­‌کند.

ایوان لاک یک ساعت و نیم وقت دارد تا خودش را به لندن برساند و در عین حال بزرگترین چالش‌­های زندگی­‌اش را تنها با متوسل شدن به تلفنش حل‌وفصل کند. او مانند کسی است که در تابوتی گرفتار شده و سنگینی خاک را هر لحظه بیشتر و بیشتر احساس می‌­کند. او هم‌زمان در حال کشمکش با سه وجه حیاتی از زندگی­‌اش است؛ خانواده، شغل و گذشته. بازی بی‌­نظیر تام هاردی در نقش ایوان لاک، مثال خوبی از توانایی‌­های بی­‌اندازهٔ یک بازیگر است. او در عین آنکه سعی دارد همیشه خونسردی‌­اش را حفظ کند، در جاهایی که با پدرش حرف می‌­زند، کاملا به یک اجرای بیرونی دست پیدا می­‌کند.

لاک از حیث اجرای ساده­‌اش در انتخاب شکل روایت داستان، تنها یک بازیگر، یک ماشین و نزدیک شدن به کشمکش‌­های درونی شخصیت با گذشته‌­اش، به یک اجرای نمایشی تک‌بازیگره­ پهلو می‌­زند. دیالوگ‌­هایی که ایوان لاک به پدری که دیگر وجود ندارد می‌­گوید، این شباهت را گویی بیشتر هم می‌­کند و به نوعی تبدیل به مونولوگ‌­هایی روی صحنه می‌­شود.

فیلم اساساً همان گونه که از یک کارگردان با سابقهٔ فیلمنامه‌نویسی انتظار می‌­رود، عمل می‌­کند. سنگینی فیلم تنها بر دوش فیلمنامه و بازیگر است. یعنی بازیگری که بهترین اجرا را از فیلمنامه ارائه می‌دهد. از همین رو استیون نایت برای پوشش بازی تام هاردی سه دوربین را هم‌زمان بر روی ماشین سوار کرده است. لاک با توجه به آنکه سراسر در یک ماشین اتفاق می­‌افتد لحظه به لحظه مخاطبش را غافل‌گیر می­‌کند و کشمکش‌­های پی‌درپی وضعیت را به طور پیوسته برای شخصیت بغرنج‌­تر می‌سازد. همان طور که ایوان لاک سخت‌ترین شب زندگی‌­اش را به پایان می‌­برد، مخاطب نیز لحظه­‌ای از او جدا نمی‌­شود. چنین کیفیتی از کشمکش را که تنها با یک تلفن بتوان به جهان دیگری وصل کرد، تنها در فیلم گناهکار ساختهٔ گوستاو مولر شاهد هستیم. ایوان لاک مثال خوبی از یک فیلم فوق العاده و کم‌بودجه است؛ فیلمی که تماشاگر صبور را به وجد می‌­آورد.

print

نظرات کاربران

  • لطفا از تایپ کردن فینگلیش خودداری کنید. در غیر این صورت نظر شما بررسی نخواهد شد.
  • هدف شما ارسال تبلیغات یا بک لینک نباشد. در غیر این صورت دیدگاه حذف می شود.
  • دیدگاه شما فقط و فقط در رابطه با این موضوع باشد.
  • به دیگران توهین نکنید.

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.